بگذار تنها بمانم....
هدیه هیوا...  چاپ
تاریخ : یکشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1387
لحظه حضور هیوا...  چاپ
تاریخ : یکشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1387
دل همچنان تنگ ان روزگاران...  چاپ
تاریخ : یکشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1387
خدایی که همین نزدیکیهاست..  چاپ
تاریخ : یکشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1387
تنها خدا می دانید این را...  چاپ
تاریخ : یکشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1387
بانوی تنها...  چاپ
تاریخ : یکشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1387
امشب در اغوش اسمانی هیوا..  چاپ
تاریخ : یکشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1387
شبستانهای خاموش تنهای...  چاپ
تاریخ : یکشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1387
همینجا پشت دیوار تنهایی...  چاپ
تاریخ : سه شنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1387

چه انتظار تلخی مست و محبوس در حصار تن

با دلی بی قرار در طارم سکوت

هیچ نمی بینم جزء سکوتی سهمگین

چشم براه بارقه ای از ابدیت

هوای دل بارانیست

وردپای فاصله عمیق و عمیق تر

امید ضجه می زند و یاس پایکوبی

و من بازنگران فردایی روشن

با خود رفتم ای تفسیر ترنم لحظه ها

هر تپش نبضم در کوچه رگ

به زبان بی زبانی تو را می خواند

تفسیر بند بند وجودم تویی

مرا که دلتنگ صدایت هستم چرا نمی خوانی؟

بخوان مرا تو انی که اواز مرا به مهرگان رساندی

ای مسیحای من بی تو در سرگردانی خود سرگردانم

می بینی مرا؟

می شنوی ترنمم را؟

باورم نیست مرا به بدست باد بسپاری مرا تا غبار زمان مستور سازد مرا

بگو که در اشتباهم و تو مرا خواهی خواند

ایمان دارم می شنوی مرا

روح خسته ام دیر زمانیست اهنگ سفر کرده پس کجایی پروردگارا

چون گمشده در اضطراب انتظار خویشم کجای پروردگارا

چه سکوت سهمگینی چون پیچک تنها در کوچه های سرد و کورتنهایی در پیچشم

باز تو نیستی و ....بدان .بدون تو

چون درخت ..

چون ماهی...

چون ابری بارانی

چون زمین ترک خورده و چون هست نیستم و نا گاه لرزش خود را حس کردم

نوازش دستی بر گیسوان پریشانم

روح زکالبدم رهایند

و تنهایی پیاپی جاری گشت

من نزدیکتر از تو به تو ام

همینجا پشت دیوار تنهایی کودک همسایه

او بلندتر و عاشقانه تر مرا خواند

ولی بدان من با تو و به یاد تو نیز بودم

و اینک بهترین را برایت اورده ام